من هر چه انسان دیده ام
که شکسته است
توی او زرد بود.
من فکر می کنم توی همه ی انسانها زرد است.
من فکر می کنم انسانها همه تخم مرغ هستند.
پ.ن : من این شعر رو به علی و جیرجیرک عزیزم بقدیم می کنم وقتی هنگ کرده بود
پ.ن۲:از سولماز دریانیان معذرت می خوام که شعرش رو تقدیم کردم
به جائی که
به جائی که
هیچ چیز در آنجا گاز زده و نصفه نباشد
به من درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد
صدای ناله ی شیرین به گوش فرهاد است
پ ن :یادش بخیر عموی مامانم این شعر رو وقتی خوند که خانمش فوت کرد
او ن یه عاشق است
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
چه تیغ تیز باریکی....
همت کن و بگو
ماهی ها حوضشان بی آب است